WEBVTT

1
00:00:00.996 --> 00:00:12.996
..:: ارائه شده توسط وب سایت سینمافریک ::..
‏.::  <font color="#ff9800">CinemaFreak.Net</font> ::.

2
00:00:14.496 --> 00:00:22.496
اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید و مک سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال بدون سانسور

3
00:01:31.020 --> 00:01:33.980
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

4
00:01:36.980 --> 00:01:39.910
‫به زودی... این ساختمون خراب می‌شه.

5
00:01:40.690 --> 00:01:43.240
‫ازت می‌خوایم تا قبلش ازش سر در بیاری.

6
00:01:43.580 --> 00:01:45.700
‫لطفاً ماهیت واقعی چیزی که آنشی-ساما
‫بهش می‌گن «نفرین» رو کشف کن،

7
00:01:46.210 --> 00:01:51.800
‫به‌ عبارتی، دلیلی که بدن امپراتور فقید
‫بعد از مرگ‌شون تغییری نکرده.

8
00:01:54.280 --> 00:01:56.430
‫از زمان مرگ امپراتور فقید شش سال می‌گذره.

9
00:01:56.900 --> 00:01:59.340
‫وقتی ساختمانی که توش زندگی می‌کردن تخریب بشه،

10
00:01:59.340 --> 00:02:01.720
‫گمونم تنها خاطره‌ای که ازشون به یاد می‌مونه مزارشون باشه.

11
00:02:02.140 --> 00:02:06.110
‫اگه این معما بلاتکلیف باقی بمونه، آنشی-ساما هیچ‌وقت حالشون خوب نمی‌شه.

12
00:02:06.570 --> 00:02:07.980
‫متوجه شدم.

13
00:02:07.980 --> 00:02:10.310
‫هرچند، فقط یه درخواست دارم.

14
00:02:10.620 --> 00:02:11.650
‫درخواست؟

15
00:02:11.650 --> 00:02:16.420
‫اتاقی که امپراتور فقید توش اقامت داشتن، همین اتاقی که
‫یکم پیش دیدم رو می‌شه دوباره به اون‌جا بریم؟

16
00:02:18.140 --> 00:02:19.870
‫درخواست مجوزش رو می‌دم.

17
00:02:22.660 --> 00:02:25.460
‫درخواست‌کردن مجوز از امپراتور نباید کار سختی باشه،

18
00:02:24.790 --> 00:02:28.750
{\an8}‫قسمت

19
00:02:24.790 --> 00:02:28.750
{\an8}قسمت

20
00:02:24.790 --> 00:02:28.750
{\an8}33

21
00:02:24.790 --> 00:02:28.750
{\an8}33

22
00:02:24.790 --> 00:02:28.750
{\an8}امپراتور فقید

23
00:02:24.790 --> 00:02:28.750
{\an8}امپراتور فقید

24
00:02:25.460 --> 00:02:29.080
‫مخصوصاً حالا که ملکه‌ی مادر برامون وساطت کردن.

25
00:02:29.390 --> 00:02:33.370
‫مائومائو، رخت‌خوابت آماده‌ست.

26
00:02:33.370 --> 00:02:37.820
‫خیلی ممنونم سوئیرن-ساما، که گذاشتین از این اتاق استفاده کنم.

27
00:02:37.820 --> 00:02:39.970
‫نیازی به تشکر نیست.

28
00:02:40.680 --> 00:02:42.970
‫سلایقش از چیزی که انتظار داشتم نازترن.

29
00:02:42.970 --> 00:02:44.930
‫راستی، یه مبل یا تخت هم کفایت می‌کرد.

30
00:02:45.330 --> 00:02:47.530
‫این‌طوری برای من راحت نبود.

31
00:02:47.530 --> 00:02:49.690
‫از آخرین‌باری که اومدی اینجا مدتی می‌گذره.

32
00:02:49.940 --> 00:02:52.140
‫لطفاً خوب استراحت کن.

33
00:02:52.140 --> 00:02:52.910
‫چشم.

34
00:02:53.870 --> 00:02:57.100
‫آره، این‌مدت خیلی توی کاخ یشم بودم.

35
00:02:57.100 --> 00:03:00.200
‫صادقانه بگم، خوشحالم که مجبور نشدم امشبم برگردم اونجا.

36
00:03:00.670 --> 00:03:04.300
‫نمی‌خوام حتی تصور کنم اگه برمی‌گشتم اونجا
‫هونیان-ساما چه واکنشی از خودش نشون می‌داد...

37
00:03:04.300 --> 00:03:07.120
‫فکر کنم تا الانش هم زیادی باهام راه اومده.

38
00:03:07.660 --> 00:03:09.950
‫کارگری که به وضوح متعلق به هیچ کاخی نیست،

39
00:03:09.950 --> 00:03:12.760
‫و مدام بین کاخ‌های دیگه درحال رفت‌وآمده؟

40
00:03:12.760 --> 00:03:15.960
‫قطعاً سروکله‌زدن با چنین چیزی برای ندیمه‌ی ارشد راحت نیست.

41
00:03:20.680 --> 00:03:24.960
‫حالا که فکرشو می‌کنم، گاهی اوقات خودمم نمی‌دونم چه مقامی دارم.

42
00:03:26.660 --> 00:03:29.430
‫مطالعه توی نور شمع؟ چه‌قدر تجملاتی.

43
00:03:30.420 --> 00:03:32.490
‫مائومائو، تو هم دوست داری چیزی بخونی؟

44
00:03:32.490 --> 00:03:35.480
‫می‌تونی بری اتاق پشتی و یه چیزی پیدا کنی.

45
00:03:38.630 --> 00:03:42.730
‫کتاب‌ها ارزشمندن. باید هروقت فرصتش پیش میاد یکی بخونم.

46
00:03:42.730 --> 00:03:45.020
‫البته، امیدوارم چیزی پیدا کنم که باب سلیقه‌م باشه.

47
00:03:46.380 --> 00:03:47.990
‫وایسا!

48
00:03:49.880 --> 00:03:52.460
‫سوئیرن-ساما واقعاً دلش جوونه.

49
00:03:58.650 --> 00:03:59.760
‫کنجکاو شدی؟

50
00:04:00.120 --> 00:04:03.380
‫او اوه، نگران نباشید! نمی‌خواستم چیزی بدزدم!

51
00:04:03.380 --> 00:04:04.760
‫می‌دونم.

52
00:04:06.570 --> 00:04:08.390
‫اسباب‌بازی بچه‌ها؟

53
00:04:08.390 --> 00:04:12.440
‫آره. عزیزهای دل جینشی-ساما بودن.

54
00:04:12.440 --> 00:04:15.480
‫مائومائو، نظرت در مورد جینشی-ساما چیه؟

55
00:04:16.460 --> 00:04:18.400
‫به نظرم رئیس خوبی‌ان.

56
00:04:18.940 --> 00:04:21.150
‫تا زمانی که سر کیسه رو برای داروهای کمیاب شل کنه.

57
00:04:21.640 --> 00:04:23.750
‫انگار یه منظور دیگه‌ای داشتی، نه؟

58
00:04:24.540 --> 00:04:25.900
‫به‌هرحال.

59
00:04:26.310 --> 00:04:28.410
‫این‌ها وسایلی هستن که از جینشی-ساما قایم کردم.

60
00:04:28.410 --> 00:04:31.880
‫چون جینشی-ساما همیشه‌ی خدا باهاشون بازی می‌کرد.

61
00:04:31.880 --> 00:04:35.880
‫ولی هربار که این کار رو می‌کردم، یه‌بند گریه می‌کردن.

62
00:04:37.630 --> 00:04:39.630
‫اسباب‌بازی‌های دیگه‌ای هم هستن، ارباب جوان!

63
00:04:39.980 --> 00:04:44.260
‫نمی‌خوام! همونو می‌خوام! فقط همونو می‌خوام!

64
00:04:45.340 --> 00:04:51.960
‫گائوشون همیشه برای پیداکردن اسباب‌بازی‌های
‫جدیدی که اون رو آروم کنه به دردسر میفتاد.

65
00:04:51.960 --> 00:04:53.640
‫چرا اسباب بازی‌هاشو ازش می‌گرفتین؟

66
00:04:54.110 --> 00:04:58.360
‫وقتی کسی بیش‌از حد روی چیزی متمرکز بشه،
‫از بقیه‌ی مسائل غافل می‌شه.

67
00:04:58.910 --> 00:05:02.860
‫اون در جایگاهی به دنیا اومد که چنین چیزی براش ممکن نبود.

68
00:05:03.400 --> 00:05:07.660
‫هرچه‌قدر هم که سخت باشه، باید همت می‌کرد و بزرگ می‌شد.

69
00:05:08.130 --> 00:05:12.160
‫این همون چیزی بود که مادر جینشی-ساما ازش می‌خواستن.

70
00:05:12.890 --> 00:05:14.340
‫مادرش...

71
00:05:14.940 --> 00:05:17.250
‫شنیدم وقتی کسی توی یه محیط سرکوبگرانه بزرگ شه،

72
00:05:17.250 --> 00:05:19.170
‫می‌تونه روی ذهنش تأثیر بذاره.

73
00:05:20.220 --> 00:05:23.130
‫رفتارهای کودکانه‌ای که حالا پیش من از خودش نشون می‌ده...

74
00:05:23.730 --> 00:05:27.180
‫اون‌ها... حتماً بخشی از شخصیت واقعی جینشی-ساما هستن.

75
00:05:28.270 --> 00:05:32.000
‫و بااین‌حال، کسایی که اطرافش هستن،
‫اون رو به‌عنوان «خواجه‌ی باوقار» می‌شناسن.

76
00:05:32.000 --> 00:05:33.590
‫چرخ روزگار عجیب می‌چرخه.

77
00:05:39.400 --> 00:05:40.510
‫این عکس...؟

78
00:05:40.510 --> 00:05:42.790
‫عه‌وا، پس اینجا بود.

79
00:05:43.590 --> 00:05:45.860
‫بهم گفته بودن بندازمش دور.

80
00:05:46.350 --> 00:05:47.850
‫چی شد؟

81
00:05:49.890 --> 00:05:51.240
‫می‌تونم بهش دست بزنم؟

82
00:05:52.390 --> 00:05:53.590
‫البته.

83
00:05:59.870 --> 00:06:04.760
‫فقط یه سنگ‌ریزه‌ست. نمی‌دونم از کجا پیداش کرده.

84
00:06:04.760 --> 00:06:06.750
‫همون‌موقع که پیداش کرد ازش گرفتینش؟

85
00:06:06.750 --> 00:06:10.430
‫بله. آخه، یه سنگ‌ریزه‌ی سرراهی که تمیز نیست، مگه نه؟

86
00:06:11.050 --> 00:06:12.430
‫کار درستی کردین.

87
00:06:14.410 --> 00:06:15.560
‫چون سمه.

88
00:06:16.040 --> 00:06:17.330
‫یعنی چی؟!

89
00:06:17.330 --> 00:06:21.610
‫خودم هم دوست دارم بدونم. چطور چنین روی زمین افتاده بوده؟

90
00:06:26.310 --> 00:06:30.260
‫وقتی جینشی-ساما کوچیک بودن، تا حالا به دربار داخلی اومده بودن؟

91
00:06:31.100 --> 00:06:36.180
‫بله، گاهی اوقات. ولی چرا این رو می‌پرسی؟

92
00:06:36.180 --> 00:06:37.960
‫فعلاً نمی‌تونم چیزی بگم.

93
00:06:38.540 --> 00:06:42.460
‫یه فرضیه توی ذهنم هست، ولی مدرکی ندارم.

94
00:06:43.110 --> 00:06:47.420
‫سوئیرن-ساما، «نفرینی» که ملکه‌ی مادر ازش حرف می‌زدن...

95
00:06:47.950 --> 00:06:51.430
‫دلیل اینکه چرا بدن امپراتور فقید پوسیده نشده بود... فردا می‌تونم حلش کنم.

96
00:06:51.820 --> 00:06:54.010
‫می‌شه لطفاً تا اون‌موقع صبر کنین؟

97
00:06:59.970 --> 00:07:02.440
‫جینشی-ساما هم اومده اینجا؟

98
00:07:02.880 --> 00:07:05.940
‫نمی‌خواستم این قضیه رو زیادی بزرگش کنم.

99
00:07:14.370 --> 00:07:18.330
‫این بوی تند... به نظر نمیاد فقط بوی کپک باشه.

100
00:07:24.120 --> 00:07:28.590
‫یه قلم‌مو با نوک بریده‌شده برای اینکه صاف بشه... می‌دونستم.

101
00:07:29.140 --> 00:07:32.470
‫آیا امپراتور فقید به‌عنوان سرگرمی نقاشی می‌کشیدن؟

102
00:07:34.280 --> 00:07:37.510
‫فقط یک‌بار، ایشون یه نقاشی برای من کشیدن.

103
00:07:38.700 --> 00:07:45.310
‫گفتن که این یه رازه. اگه بقیه بفهمن، اون رو ازت می‌گیرن.

104
00:07:47.060 --> 00:07:49.860
‫داره نگران می‌شه؟ این همون تیک عصبی جینشی-ساماست.

105
00:07:50.290 --> 00:07:53.320
‫مطمئنم فکر می‌کنه داره آروم رفتار می‌کنه.

106
00:07:54.020 --> 00:07:58.330
‫چیز زیادی در مورد امپراتور فقید نمی‌دونم و نمی‌خوام هم بدونم.

107
00:07:58.330 --> 00:08:00.490
‫ولی، برای فهمیدن ماهیت این «نفرین»،

108
00:08:00.490 --> 00:08:01.760
‫به مدرک نیاز دارم.

109
00:08:07.020 --> 00:08:10.340
‫آیا امپراتور فقید همیشه فقط از این اتاق برای نقاشی استفاده می‌کردن؟

110
00:08:10.340 --> 00:08:15.440
‫مطمئن نیستم، ولی از زمانی که امپراتور فقید
‫خودشون رو توی این اتاق حبس کرده بودن،

111
00:08:15.440 --> 00:08:17.350
‫فقط یه خدمتکار از ایشون مراقبت می‌کرد.

112
00:08:17.350 --> 00:08:19.310
‫می‌شه بیارینش اینجا؟

113
00:08:19.560 --> 00:08:22.610
‫اگه اشتباه نکنم... هنوز همین‌جا کار می‌کنه.

114
00:08:22.610 --> 00:08:23.630
‫بیاید پیداش کنیم.

115
00:08:26.930 --> 00:08:28.590
‫می‌تونم به این دست بزنم؟

116
00:08:28.590 --> 00:08:29.530
‫راحت باش.

117
00:08:33.010 --> 00:08:34.710
‫از چیزی که فکر می‌کردم سفت‌تره.

118
00:08:35.810 --> 00:08:38.010
‫بوی خاصی هم داره.

119
00:08:38.690 --> 00:08:41.120
‫رگه‌های شفاف روی زمین.

120
00:08:41.120 --> 00:08:44.310
‫یه لکه‌هایی مونده، انگار یه نفر سعی داشته با عجله چیزی رو تمیز کنه.

121
00:08:44.310 --> 00:08:46.330
‫و این لکه‌ها...

122
00:08:46.330 --> 00:08:48.980
‫هرچی به دیوار نزدیک‌تر می‌شیم، تعدادشون بیشتر می‌شه.

123
00:08:53.020 --> 00:08:57.240
‫نرمه. باید به‌خاطر لایه‌های ضخیم کاغذ روش باشه.

124
00:08:58.200 --> 00:09:01.810
‫گمونم، روی سطحشو رنگ زدن تا محکم‌تر بشه.

125
00:09:02.310 --> 00:09:05.260
‫از قبل حدس خوبی در مورد اینکه «نفرین» چیه داشتم،

126
00:09:05.260 --> 00:09:08.310
‫ولی انگار یه کشف بیهوده‌ی دیگه هم کردم.

127
00:09:08.730 --> 00:09:10.270
‫آوردمشون.

128
00:09:12.220 --> 00:09:13.280
‫تو...

129
00:09:17.640 --> 00:09:22.520
‫برای کسی که مسئول مراقبت از عالی‌رتبه‌ترین فرد بوده زیادی پیر به‌نظر میاد...

130
00:09:23.110 --> 00:09:24.870
‫می‌خواستم ازتون چندتا سؤال بپرسم.

131
00:09:25.950 --> 00:09:28.040
‫این شخص قبلاً برده بوده.

132
00:09:28.040 --> 00:09:29.710
‫و اینکه، قادر به حرف‌زدن نیست.

133
00:09:30.060 --> 00:09:31.070
‫متوجه شدم.

134
00:09:31.550 --> 00:09:32.920
‫که این‌طور.

135
00:09:33.770 --> 00:09:37.690
‫انتخاب کسی که نمی‌تونه حرف بزنه به‌عنوان خدمتکار، عجیب نیست.

136
00:09:38.170 --> 00:09:42.430
‫مخصوصاً برای کسی که بالاترین مقام رو داره، و همیشه زیرنظره.

137
00:09:42.690 --> 00:09:45.500
‫در این صورت، لطفاً فقط تأیید کنین یا سرتون رو تکون بدین.

138
00:09:45.500 --> 00:09:48.300
‫آیا توی این اتاق نقاشی‌ای هم وجود داشت؟

139
00:09:50.150 --> 00:09:52.230
‫مطمئنم که یه چیزی اینجا بوده.

140
00:09:53.150 --> 00:09:56.990
‫نکنه فقط نمی‌خواد با یه دختر غریبه صحبت کنه؟

141
00:09:58.690 --> 00:09:59.990
‫نه، این‌طور نیست.

142
00:10:00.910 --> 00:10:02.570
‫داره چیزی رو قایم می‌کنه؟

143
00:10:05.730 --> 00:10:07.330
‫روی این دیوار چیزی هست؟

144
00:10:11.370 --> 00:10:13.630
‫می‌تونم این کاغذ دیواری رو پاره کنم؟

145
00:10:15.730 --> 00:10:17.840
‫انگار داره داد می‌زنه که جلوم رو بگیره.

146
00:10:19.110 --> 00:10:20.050
‫راحت باش.

147
00:10:20.970 --> 00:10:23.020
‫به‌هرحال، کل این ساختمان قراره تخریب بشه.

148
00:10:23.500 --> 00:10:25.770
‫پس اگه کمک می‌کنه که چیزی پیدا کنیم...

149
00:10:34.450 --> 00:10:36.330
‫با احتیاط...

150
00:10:51.370 --> 00:10:52.540
‫این نقاشی...

151
00:10:52.960 --> 00:10:54.250
‫این چیه؟

152
00:10:54.660 --> 00:10:57.330
‫احتمالا امپراتور فقید کشیدنش.

153
00:10:57.330 --> 00:11:00.170
‫اینکه امپراتور پیشین چطور آدمی بودن برام اهمیتی نداره.

154
00:11:00.170 --> 00:11:02.880
‫اما... گویا فقط بابت اینکه رهبر این کشور شده،

155
00:11:02.880 --> 00:11:05.760
‫بدون اینکه فرصتی برای شکوفا کردن استعداد واقعیش داشته باشه، فوت کرده.

156
00:11:06.970 --> 00:11:09.770
‫همین نقاشی قدرت کافی برای اثباتش داره.

157
00:11:10.550 --> 00:11:14.480
‫رنگی که برای رنگ‌آمیزی لباس این زن استفاده شده...

158
00:11:14.480 --> 00:11:18.030
‫با له‌کردن یه ماده‌ی معدنی به اسم زرنیخ ساخته شده.

159
00:11:20.420 --> 00:11:23.370
‫زرنیخ از لحاظ سمی بودن مشابه با آرسنیک هست.

160
00:11:23.960 --> 00:11:28.250
‫و آرسنیک می‌تونه باعث بشه مواد کمتر تجزیه بشن.

161
00:11:30.680 --> 00:11:35.960
‫اولش، فکر کردم شاید روی کاغذ دیواری یا همچین چیزی زرنیخ وجود داشته باشه.

162
00:11:35.960 --> 00:11:39.130
‫و ایشون بدون اینکه خبر داشته باشن، توی بدنشون جذب شده.

163
00:11:39.650 --> 00:11:42.930
‫اما... وقتی وضعیت قلموهای این اتاق رو دیدم،

164
00:11:42.930 --> 00:11:45.510
‫به یک احتمال دیگه رسیدم.

165
00:11:45.970 --> 00:11:49.060
‫ایشون از رنگ‌دانه‌ی درون زرنیخ استفاده می‌کردن.

166
00:11:49.790 --> 00:11:55.450
‫احتمالاً امپراتور به تدریج زرنیخ رو جذب بدنشون کردن.

167
00:11:56.150 --> 00:11:59.960
‫مطمئنم زمان مرگشون ماده سرتاسر بدنشون پخش شده بوده.

168
00:12:01.460 --> 00:12:05.430
‫جایی که مخفیانه نقاشی می‌کرده... این اتاق.

169
00:12:06.670 --> 00:12:10.620
‫اینکه شخص امپراتور وقتش رو صرف کشیدن نقاشی بکنن، غیرقابل پذیرشه.

170
00:12:10.920 --> 00:12:13.120
‫حداقلش... اطرافیانش این‌طور فکر می‌کردن.

171
00:12:13.900 --> 00:12:18.630
‫برای همین... حتی با وجودی که «سرور احمق» خطاب می‌شد هم، حقیقت رو برملاء نکرد.

172
00:12:19.010 --> 00:12:24.130
‫شاید برای همین بوده که اتاق رو به یه برده‌ی لال سپرده بوده.

173
00:12:24.620 --> 00:12:26.340
‫هنوز نرمه.

174
00:12:26.340 --> 00:12:29.040
‫زیرش چند لایه هست؟

175
00:12:30.040 --> 00:12:34.350
‫برای اینکه بتونی این‌همه نقاشی بکشی، یه نفر باید ابزارش رو برات مهیا کنه که احتمالاً...

176
00:12:34.900 --> 00:12:36.990
‫مادر امپراتور، همون ملکه‌ی معروف بودن.

177
00:12:37.460 --> 00:12:39.860
‫زنی که توی این نقاشیه می‌دونسته...

178
00:12:40.590 --> 00:12:44.860
‫که پسرش مناسب جایگاه امپراتوری نیست.

179
00:12:45.380 --> 00:12:49.640
‫برای همین، وقتی که فرزندش اتفاقی امپراتور شد،

180
00:12:49.640 --> 00:12:51.870
‫با تمام قدرتش ازش محافظت کرد.

181
00:12:52.350 --> 00:12:55.960
‫حتی اگه باعث بشه... ملکه صداش بزنن.

182
00:12:52.350 --> 00:12:55.960
‫یه نکته‌ای که نیاز به شفاف‌سازی داره، کلمه‌ای که اینجا استفاده می‌شه واژه‌ی Queen نیست، ‫بلکه Empress هست، که معنای ملکه و همسر امپراتور می‌ده اما اینجا به معنی امپراتور زن هست. ‫کنایه از اینکه مردم درواقع معتقد بودن امپراتورشون ملکه‌ی مادر بوده و نه پسرش.

183
00:12:57.000 --> 00:12:58.930
‫ملکه برای پسرش هر کاری از دستش بر میومد کرد.

184
00:12:58.930 --> 00:13:03.840
‫و آخرین هدیه بهش، این اتاق و ابزار لازم برای نقاشی بوده.

185
00:13:04.680 --> 00:13:06.350
‫بی‌خبر از اینکه سمه...

186
00:13:07.800 --> 00:13:09.630
‫چقدر کنایه‌آمیز.

187
00:13:11.930 --> 00:13:14.060
‫عرض بنده در همین حد بود.

188
00:13:15.010 --> 00:13:17.790
‫بله... همین هم کافی بود.

189
00:13:30.320 --> 00:13:35.250
‫انگار... از کسی اون‌ سمت آسمون‌ها سوالات زیادی داره.

190
00:13:36.220 --> 00:13:39.000
‫ای بابا... دارم احساساتی می‌شم.

191
00:13:50.940 --> 00:13:53.620
‫آه... چقدر عصبانی می‌شم.

192
00:13:58.340 --> 00:14:03.740
‫با وجودی که ناپدید شده، هنوز حضورش قدرتمنده.

193
00:14:05.630 --> 00:14:08.610
‫من اصلاً توی این نقاشی هستم؟

194
00:14:09.390 --> 00:14:14.700
‫نه، من حتماً برای اون... فقط یک فکر گذرا بودم.

195
00:14:17.020 --> 00:14:19.700
‫به لطفی زخمی که این‌جا روی شکممه...

196
00:14:19.700 --> 00:14:22.350
‫به عنوان مادر این سرزمین باهام رفتار می‌شه.

197
00:14:24.170 --> 00:14:28.950
‫دختر کم‌سنی که اتفاقی به دام امپراتور فقید افتاد... و باردار شد.

198
00:14:29.550 --> 00:14:31.780
‫بعضی منو این‌طور توصیف و به حالم ترحم می‌کنن.

199
00:14:32.290 --> 00:14:34.260
‫قطعاً همچین دختری وجود داره.

200
00:14:35.250 --> 00:14:39.270
‫اما... من از قبل از سلیقه‌ی امپراتور خبر داشتم.

201
00:14:40.210 --> 00:14:43.360
‫پدرم یک دیوان‌سالار، و مادرم صیغه‌ش بود.

202
00:14:43.810 --> 00:14:48.040
‫و منی که با وجود چهره‌ی کودکانه‌ام قاعدگی زودهنگامی رو تجربه کرده بودم.

203
00:14:48.660 --> 00:14:51.930
‫پدرم از این موضوع برای منفعت سیاسی خودش استفاده کرد.

204
00:14:55.780 --> 00:14:59.210
‫به عنوان ندیمه‌ی یک همنشین میان‌رتبه وارد کاخ اندرونی شدم.

205
00:14:59.720 --> 00:15:02.230
‫همنشین، خواهرم از مادر دیگه‌ای بود.

206
00:15:02.230 --> 00:15:05.230
‫خواهرم که مثل یه شاهدخت بزرگ شده بود،

207
00:15:05.230 --> 00:15:08.090
‫هیچ نمی‌دونست چی توی سر پدرم می‌گذره.

208
00:15:08.090 --> 00:15:11.220
‫هی آنشی! زود برو اون زیورآلات رو برام بیار!

209
00:15:11.540 --> 00:15:13.470
‫بله، اونه-ساما.

210
00:15:16.660 --> 00:15:19.780
‫بالأخره امشب امپراتور تشریف میارن!

211
00:15:19.780 --> 00:15:22.020
‫اون روز از دور دیدمشون...

212
00:15:22.440 --> 00:15:24.700
‫واقعاً زیبا بودن!

213
00:15:25.480 --> 00:15:27.030
‫که این‌طور.

214
00:15:29.540 --> 00:15:31.280
‫قدم رنجه فرمودین.

215
00:15:38.850 --> 00:15:41.410
‫خب... لطفاً بفرمایین داخل...

216
00:15:42.370 --> 00:15:43.700
‫به من دست نزن!

217
00:15:46.420 --> 00:15:47.630
‫امپراتور!

218
00:15:53.880 --> 00:15:59.020
‫اون رفتار... ابداً درخور رهبر یک سرزمین نبود.

219
00:15:59.480 --> 00:16:01.770
‫به عنوان ندیمه می‌تونستم به همنشینی که بهش خدمت می‌کردم، دلداری بدم...

220
00:16:02.170 --> 00:16:05.270
‫یا از امپراتور عذرخواهی کنم.

221
00:16:05.800 --> 00:16:06.710
‫اما...

222
00:16:08.210 --> 00:16:16.210
اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید و مک سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال بدون سانسور

223
00:16:20.580 --> 00:16:22.430
‫حالتون خوبه؟

224
00:16:26.580 --> 00:16:31.100
‫چشم‌های امپراتور... اون لحظه منو دید.

225
00:16:31.980 --> 00:16:35.300
‫چشم‌های دختری... سرشار از جاه‌طلبی.

226
00:16:41.480 --> 00:16:46.710
‫من از امپراتور باردار شدم، و زندگیم بارها در معرض خطر قرار گرفت.

227
00:16:46.710 --> 00:16:49.330
‫خوشبختانه بچه پسر بود،

228
00:16:49.330 --> 00:16:52.470
‫و ملکه هم به عنوان نوه‌شون پذیرفتنش.

229
00:16:54.510 --> 00:16:57.290
‫نازی نازی خب خب...

230
00:16:59.720 --> 00:17:02.200
‫یک بار دختری بود که فرزند دختری به دنیا آورد.

231
00:17:02.810 --> 00:17:05.480
‫مدعی شد که فرزندش دختر امپراتوره،

232
00:17:05.480 --> 00:17:07.640
‫اما امپراتور رد کرد و گفت روحش هم خبر نداره.

233
00:17:07.640 --> 00:17:11.960
‫مشخص شد که پدر بچه یک پزشک بوده و همراه با بچه تبعید شدن.

234
00:17:12.690 --> 00:17:16.950
‫اون‌موقع، تنها افرادی که اجازه داشتن بدون اخته شدن وارد قصر بشن پزشک‌ها بودن.

235
00:17:16.950 --> 00:17:20.470
‫بعد از اون، پزشک‌ها هم می‌بایست اخته می‌شدن.

236
00:17:20.950 --> 00:17:23.600
‫حتی کسی که مسئول جراحی روی رحم منه هم..

237
00:17:24.270 --> 00:17:26.480
‫چه مرد بداقبالی.

238
00:17:27.300 --> 00:17:31.920
‫دختری که اون نوزاد دختر رو به دنیا آورده بود... تنهایی توی کاخ اندرونی موند.

239
00:17:32.350 --> 00:17:35.490
‫احتمالاً حتی یک‌بار هم کاخ اندرونی رو ترک نکرد.

240
00:17:36.250 --> 00:17:38.600
‫و بعد از زمان سپری شد...

241
00:17:39.940 --> 00:17:42.730
‫وقتی که دیگه ظاهر یک دختر جوون رو نداشتم،

242
00:17:42.730 --> 00:17:45.000
‫امپراتور فقید دیگه به دیدنم نیومدن.

243
00:17:45.750 --> 00:17:48.640
‫شنیدم کاخ اندرونی داره دوباره بزرگتر می‌شه.

244
00:17:48.640 --> 00:17:51.680
‫بله. شنیدم شیشو-ساما پیشنهادش رو دادن.

245
00:17:52.870 --> 00:17:53.760
‫که این‌طور.

246
00:17:54.110 --> 00:18:00.020
‫کاخ اندرونی بزرگ و بزرگتر شد، و دختران کم‌سن با مأموریتی مشابه من...

247
00:18:00.020 --> 00:18:01.510
‫یکی بعد از دیگری رسیدن.

248
00:18:13.690 --> 00:18:22.590
‫عروسک خیمه‌شب بازی ملکه، کسی که فقط توانایی صحبت
‫ با دختران کم‌سن و سال رو داشت... چه مرد رقت‌انگیزی.

249
00:18:37.380 --> 00:18:41.890
‫اینکه همچین مردی منو فراموش کنه... نابخشودنی بود.

250
00:18:45.380 --> 00:18:47.140
‫من... می‌ترسونمت.

251
00:18:49.890 --> 00:18:52.360
‫چون دیگه یه زن بالغ شدم؟

252
00:18:53.500 --> 00:18:56.900
‫یا... بخاطر این زخم روی شکمم؟

253
00:18:57.690 --> 00:19:02.780
‫توی اتاق خواب، در حالی که برای بخشش التماس می‌کرد، عذابش دادم.

254
00:19:02.780 --> 00:19:06.020
‫همه‌ی دخترایی که به چنگش افتادن...

255
00:19:06.660 --> 00:19:08.710
‫حتی مادرش، اون ملکه‌ی باشکوه.

256
00:19:09.660 --> 00:19:12.210
‫می‌خواستم بیشتر از همه‌شون توی خاطرش بمونم.

257
00:19:13.710 --> 00:19:15.210
‫بعد از اون،

258
00:19:15.700 --> 00:19:18.810
‫ذهنش نابود شد و خودش رو توی اون ساختمون محبوس کرد.

259
00:19:18.810 --> 00:19:21.840
‫حتی نمی‌خوام به این فکر کنم که تقصیر کی بوده.

260
00:19:24.570 --> 00:19:27.890
‫در نهایت، اون مرد توی این اتاق...

261
00:19:27.890 --> 00:19:33.280
‫و فقط با فکر کردن به ملکه، مادرش، و بقیه‌ی دخترایی
‫که هیچ جاه‌طلبی‌ای نداشتن، روزگار می‌گذرونده.

262
00:19:36.200 --> 00:19:39.610
‫فقط یک‌بار... نقاشی منو کشید.

263
00:19:40.810 --> 00:19:46.750
‫اون نقاشی برام ارزش زیادی داشت، ‫اما از سوئیرن خواستم نابودش کنه.

264
00:19:47.190 --> 00:19:48.870
‫من بهش احتیاجی نداشتم.

265
00:19:49.620 --> 00:19:52.600
‫درست همون‌طور که امپراتور فقید به من احتیاجی نداشت.

266
00:20:00.760 --> 00:20:04.840
‫قدیم‌ها... یک‌بار به دیدنمون اومد.

267
00:20:05.370 --> 00:20:08.260
‫بله. چند سال پیش بود؟

268
00:20:08.950 --> 00:20:11.780
‫اون‌موقع... اینو پیدا کردم.

269
00:20:12.470 --> 00:20:14.520
‫این همون زرنیخ‌یه که امروز صحبتش بود.

270
00:20:15.340 --> 00:20:16.800
‫این سنگ...

271
00:20:17.570 --> 00:20:20.550
‫بالأخره امروز از سوئیرن پسش گرفتم.

272
00:20:22.510 --> 00:20:23.320
‫که این‌طور...

273
00:20:28.440 --> 00:20:32.890
‫فرزند فسق. یا فرزند یک اشتباه.

274
00:20:32.890 --> 00:20:35.050
‫یک فرزند ارزشمند با وجود همه‌ی این حرف‌ها.

275
00:20:35.530 --> 00:20:39.050
‫فکر کنم منم یه‌بار اون نقاشی رو دیدم.

276
00:20:39.500 --> 00:20:43.550
‫از دختر جوونی کشیده شده بود که که لباسی با رنگ روشن به تن داشت.

277
00:20:44.290 --> 00:20:48.050
‫احتمالاً این سنگ رو بابت این برداشتم چون منو به یاد اون سنگ انداخت.

278
00:20:48.650 --> 00:20:50.970
‫من که بهش گفتم نابودش کنه.

279
00:20:51.430 --> 00:20:55.480
‫قدیم‌ها... شما هم لباس‌هایی با این رنگ رو دوست داشتین.

280
00:21:15.580 --> 00:21:16.580
‫تصادفیه.

281
00:21:17.550 --> 00:21:21.000
‫زن توی اون نقاشی... واقعاً ملکه هستش؟

282
00:21:21.940 --> 00:21:25.970
‫اون‌موقع ایشون... چی می‌خواستن بهمون بگن؟

283
00:21:31.350 --> 00:21:32.790
‫نمی‌دونم.

284
00:21:35.820 --> 00:21:38.440
‫انتخاب کردم که ندونم.

285
00:21:39.030 --> 00:21:44.270
‫خب جدای این‌ها... مثل اینکه دختر جالبی چشمت رو گرفته.

286
00:21:46.340 --> 00:21:48.610
‫فقط خیلی به دردمون می‌خوره.

287
00:21:49.140 --> 00:21:51.430
‫که این‌طور. اما...

288
00:21:52.680 --> 00:21:55.410
‫حتی منم می‌فهمم که همه‌ش همین نیست.

289
00:22:00.750 --> 00:22:02.960
‫هرچی نباشه چندین ساله که دارم نگاهت می‌کنم.

290
00:22:06.760 --> 00:22:09.140
‫باید چیزای مورد علاقه‌ت رو پنهان کنی.

291
00:22:09.780 --> 00:22:12.270
‫وگرنه یه نفر دیگه ازت پنهانش می‌کنه.

292
00:22:15.000 --> 00:22:25.000
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام سینمافریک ::..
.:: <font color="#ff9800">Telegram: @cinemaafreak</font> ::.
.:: <font color="#ff9800">Instagram: @cinema.freak</font> ::.

293
00:22:25.024 --> 00:22:36.024
سینمافریک
مرجع دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده
‏.::  <font color="#ff9800">CinemaFreak.Net</font> ::.

294
00:23:45.110 --> 00:24:00.040
‫قسمت بعدی

295
00:23:56.530 --> 00:23:59.180
{\an8}‫قسمت بعدی: «داستان یک روح»

296
00:23:56.530 --> 00:24:00.040
{\an8}‫قسمت

297
00:23:56.530 --> 00:24:00.040
{\an8}قسمت

298
00:23:56.530 --> 00:24:00.040
{\an8}34

299
00:23:56.530 --> 00:24:00.040
{\an8}34

300
00:23:56.530 --> 00:24:00.040
{\an8}داستان یک روح

301
00:23:56.530 --> 00:24:00.040
{\an8}داستان یک روح
